جمعی از اعضاء کانون توحید مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیها قزوین

۸ مطلب با موضوع «حسام یزدی» ثبت شده است

سلوک یک دعا

سلوک یک دعا

در هر مناجاتی یک سیر و سلوک خاصی وجود دارد. مثلاً می­بینیم که«موقعیت و حال سالک» با «تحمید و تسبیح و نداها»و «دعاها و استغفارهای آن»تناسب خاصی دارد.

دعای «یا من ارجوه...» ـ که بعد از نمازهای واجب در ماه رجب خوانده می شود ـ یکی از آن مناجات هاست که با نداها و دعاهای کوتاه، حال سالکی را بیان می کند که از طرفی اوج فقر و حاجتش به حق تعالی را دیده و از طرفی اوج کرم و رحمت ایشان، او را منقلب کرده است.

حسام یزدی

 

ادامه مطلب...
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۵۹ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

فرهنگی رو به فراموشی

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگی رو به فراموشی

اگر حجاب مادران و خانمهای مسن اطرافتان را ملاحظه کنید می بینید که مقید به پوشاندن بخشهای از صورت  خود بودند؛ به اصطلاح روی خود را در مقابل نامحرم می گرفتند. اما امروزه می بینیم که این عادت خانمهای قدیمی در حال فراموش شدن است و دیگر خانمهای مذهبی توجهی به رو گرفتن صورتشان ندارند. شاید در ذهن شما نیز چنین باشد که پوشاندن صورت ودستها تا مچ برای خانمها لزومی ندارد؛ اما  با این حال چرا خانمهای قدیمی خود را ملزم می دانستند که رویشان را بگیرند؟ آیا مراجع معظم تقلید این کار را واجب می دانستند ؟ اگر وجوبی در کار بوده پس چرا امروزه اکثر خانمهای مذهبی آن را رعایت نمی کنند؟

حسام یزدی

ادامه مطلب...
۰۳ دی ۹۲ ، ۱۱:۴۳ ۲۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰

امید به خدا

`

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امید به خدا

امید در دنیای امروز قدرت طلبانه است. بشر امروز امید دارد چون می گوید من می توانم! اما عبدخدا می گوید من امید دارم چون خدا می تواند و می کند. عبد می گوید من امید دارم چون خدا مهربان است نه اینکه چون عمل من می تواند. بشر مدرن اعتماد به نفس دارد و عبد به خدا توکل!

حسام یزدی

ـــــــــــــــــــــــــ * * *ـــــــــــــــــــــــــ

ادامه مطلب...
۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۰:۴۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

غیبت

بسمه تعالى

غیبت

چندی پیش از یکی دوستان اهل علم و موثق، جزوه ای پیرامون غیبت(برطبق فتاوای آیت الله خامنه‌ای) به دستم رسید که جواب بسیاری از پرسشهای خود را در آن پیدا کردم. احساس کردم این مطالب می تواند برای سایر دوستان نیز مفید باشد؛ مخصوصاً در فضای نقادانه وبلاگ نویسی!

تعریف غیبت

استفتاء) تعریف غیبت چیست؟

جواب) غیبت این است که پشت سر مؤمن مطلبى گفته شود که حقیقت دارد لکن اگر او مطلع گردد ناراحت شود، البته مشروط به اینکه به قصد تنقیص گفته شود یا در نزد عرف تنقیص به حساب آید. (شماره برگه استفتاء ۸۲۵ تاریخ 5-9-1382)

*چنانکه می بینید در این تعریف شش شرط براى تحقق غیبت شمرده اند، اگر این شرایط جمع شود غیبت تحقق مى‌ یابد:

ادامه ی متن را در قسمت ادامه ی مطلب بخوانید.

حسام یزدی

ادامه مطلب...
۰۲ بهمن ۹۱ ، ۲۲:۱۳ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

شکوا

شکوا

به نام خداوند مهربانِ مهربانِ مهربان...

به نام مهربان. به نام آنکه مهر در دلم افروخت و طوری خلقم کرد که بی مهر لحظه ای زنده نمانم.

به نام خدایی که اساس دینش مهر است.

مهربانا! تو که می دانی بدن مهر لحظه ای زنده نخواهم بود. تو خود این قلب بی قرار را به من داده ای! که اگر لحظه ای آن را به محبتِ چیزی گره نزنم، آرام نمی گیرد.

خدایا! بی قرارم! هر روز هزار و یک چیز مرا به طرف خود می کشد. روحم را در بند خود در آورده اند. با اینکه میدانستم تنها تو آرامبخش دلهایی، اما باز دل به غیر تو سپردم. با اینکه می دانستم این معشوق ها باقی نخواهند ماند و روزی خزانشان خواهد رسید، باز به آنها دل بستم و تو را فراموش کردم.

قریبِ غریبم! چه کنم با این نفس؟ چه کنم با این اوضاع و احوالم؟

و چه خوب گفته است مولایمان ـ علی بن حسین علیهماالسلام ـ در مناجات الشاکین:

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُکُ بِی مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ وَ تَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ‏ کَثِیرَةَ الْعِلَلِ طَوِیلَةَ الْأَمَلِ إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ‏ مَیَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بِی إِلَى الْحَوْبَةِ وَ تُسَوِّفُنِی بِالتَّوْبَة»

و چه کنم با دشمن بیرونم؟ اویی که قسم خورده تا مرا گمراه کند! «إِلَهِی أَشْکُو إِلَیْکَ عَدُوّاً یُضِلُّنِی وَ شَیْطَاناً یُغْوِینِی قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِی‏ وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِی یُعَاضِدُ لِیَ الْهَوَى وَ یُزَیِّنُ لِی حُبَّ الدُّنْیَا وَ یَحُولُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى»

و این دشمن درون و برون دست به دست هم دادند تا قلبم را کشتند و مرا به سمت هلاکت و خسران کشاندند. «إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْباً قَاسِیاً مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً وَ بِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً وَ عَیْناً عَنِ الْبُکَاءِ مِنْ خَوْفِکَ جَامِدَةً وَ إِلَى مَا یَسُرُّهَا طَامِحَة»

خدایا! مهربانا! با این هجوم دشمن برون و درون چه می توانم بکنم؟ منی که بدون حول و قوه ی تو نمی توانم حرکت کنم، چگونه می توانم به این جهاد اکبر بروم؟ چگونه وقتی قلبم مرده و گناه اراده ام را ضعیف کرده و شیطان و دنیا برایم جلوه گری می کنند می توانم برخیزم و به سمت تو روی گردانم؟ خدایا منی که در قدرتم نیز ضعیفم چگونه در ضعفم ضعیف نباشم؟ «إِلَهی لاَ حَوْلَ لِی وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِقُدْرَتِکَ‏ وَ لاَ نَجَاةَ لِی مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْیَا إِلاَّ بِعِصْمَتِک»  

کمکم کن، ای مهربان ترین مهربانها! «فَأَسْأَلُکَ بِبَلاَغَةِ حِکْمَتِکَ وَ نَفَاذِ مَشِیَّتِکَ أَنْ لاَ تَجْعَلَنِی لِغَیْرِ جُودِکَ مُتَعَرِّضاً وَ لاَ تُصَیِّرَنِی لِلْفِتَنِ غَرَضاً وَ کُنْ لِی عَلَى الْأَعْدَاءِ نَاصِراً وَ عَلَى الْمَخَازِی وَ الْعُیُوبِ سَاتِراً وَ مِنَ الْبَلاَءِ (الْبَلاَیَا) وَاقِیاً وَ عَنِ الْمَعَاصِی عَاصِماً بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین»

حسام یزدی

۳۰ خرداد ۹۱ ، ۱۵:۴۳ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

تا بندگی(2)

بسمه تعالی

{ناگفته نماند این نوشتار برداشتهایی از کتاب صراط مرحوم علی صفائی حائری است.}

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ مرحله سوم: ای عشق تو در دلم سرشته[1](مقایسه وسنجش معبودها)

* پرده اول: کافی است بار دیگر به درون خود مراجعه کنی و ببینی این دلِ عاشق و کمال خواهِ تو چه معبود و محبوبی را فریاد می زند. ...

حسام یزدی

ادامه مطلب...
۲۶ بهمن ۹۰ ، ۱۵:۵۵ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

تا بندگی (1)

ـ مرحله اول: خواهی نخواهی، عاشقیم! (شناخت خود)

چشمانت را ببند. سری به «خود»ت یعنی به «من»ت بزن:

کششی را در درونت می بینی، کششی به سمت زیبایی ها و بزرگی ها.

اگر در هرچیزی زیبایی و بزرگی را بیابی، مجذوبش می شوی و در مقابلش خاضع؛ و این یعنی عشق.

عشقی که خواستگاه آن دل و قلب است. دلی که همواره عشق به خوبی و زیبایی، عشق به کمال و بزرگی از آن می جوشد، و محبوب و معشوقش را فریاد می کند.

آری! ما عاشق آفریده شده ایم! و لحظه ای بدون معشوق نمی توانیم زندگی کنیم و زندگیِ بدونِ معشوق برایمان پایانِ زندگی خواهد بود.

اما در عین اینکه جبراً عاشقیم، در انتخابِ معشوق آزادیم و مختار.

منشاء تفاوت انسان ها و مکتب ها و روش ها را می توان در همین تفاوت معشوق ها پیدا کرد. زیرا معشوق های ما همان محرک ها و معبودهای ما هستند که روش ها و منش های ما را می سازند و ارزش و بزرگی ما را نشان می دهند. معشوقهایِ ما همان هایی  هستند که در ما اثر می گذارند و ما را به ماراه می اندازند. حرکت‏ها و حالت‏هاى را کم و زیاد مى‏کنند، به ما امید مى‏دهند و یا ما را مى‏ترسانند، شاد مى‏کنند و یا اندوهگین مى‏سازنند. خسته مى‏کنند و یا به شور و شوق مى‏کشانند.


 

ـ مرحله دوم: معشوقستانِ دنیا (شناخت محبوب ها و معبودها)

حال چشمانت را باز کن و نگاهی به اطرافت بیانداز؛ خدا، پول، عنوان، زیبایی ها، قدرت ها، تشویق ها و تهدیدها و هزاران عامل دیگر که در ما موثر هستند، محبوب ها و معبودهای ما هستند.« براستی محبوب واقعی ما کدامیک از اینهاست؟ »

 باید برای شناخت این بت ها و معبودها، ابتدا اینهارا جمع کنیم وسپس تنظیم و دسته‏بندى؛ تا بتوانیم میان آنها سنجش و تعقل کنیم و به محبوب و معبود واقعی مان برسیم.

معبود ما یا «خدا»ست یا غیر او. آنچه غیراوست را «دنیا» می نامیم که:

- گاهى هوى ونفس ماست. « أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»

- گاهى قدرت‏ها و طاغوت‏ها و خلقى است که ما را به خویش مى‏خوانند.  «عبدوا الطاغوت.» «ان کان آباؤکم و ابناؤکم ...»

- گاهى  زیبایى‏ها و جلوه‏هاى دنیایى است که ما را اسیر مى‏سازد. «الناس عبید الدنیا.» «و زُیِّنَ للنّاس حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنِینِ و القَناطِیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ.»

- گاهى شیطانى است که وسوسه مى‏کند، نفس را تحریک مى‏نماید و دنیا را جلوه مى‏دهد و مرا به هرطرف مى‏کشاند و بنده مى‏سازد. «أَلَم أَعْهَدْ الَیْکُم یا بَنی آدم أَن لاتَعْبُدُوا الشِّیطان.»

 ادامه دارد...

حسام الدین یزدی

۳۰ دی ۹۰ ، ۲۲:۳۷ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خیلی بی انصافیم!

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی بی انصافیم!

متن زیر سخن خداوند تبارک و تعالی با بنی آدم است که در بحارالانوار جلد57 صفحه362 آمده است. راوی شخصی به نام محمدبن کعب قرطی است که آن را از تورات یا صحف حضرت ابراهیم نقل می کند.

* * *

یَا ابْنَ آدَمَ مَا أَنْصَفْتَنِی!

ای فرزند آدم، در مورد من انصاف را رعایت نکردی!

خَلَقْتُکَ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً وَ جَعَلْتُکَ بَشَراً سَوِیّاً خَلَقْتُکَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْتُکَ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْتُ النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْتُ الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْتُ الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْتُ الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْتُکَ خَلْقاً آخَرَ

تو را خلق کردم در حالی که چیزی نبودی؛ و تو را انسانی بدون عیب و نقص قرار دادم، از چکیده ی گل  خلقت کردم، سپس تو را نطفه ای ـ در جایگاهی امن و مطمئن ـ قرار دادم، سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]، و مضغه را بصورت استخوانهایى درآوردم و بر استخوانها گوشت پوشاندم سپس به تو آفرینش تازه‏اى دادم.

 یَا ابْنَ آدَمَ! هَلْ یَقْدِرُ عَلَى ذَلِکَ غَیْرِی؟

ای فرزند آدم! آیا غیر از من قدرت این کار را داشت؟
ثُمَّ خَفَّفْتُ ثِقْلَکَ عَلَى أُمِّکَ حَتَّى لَا تَتَبَرَّمَ بِکَ وَ لَا تَتَأَذَّى

سپس سنگینیت را بر مادرت آسان کردم تا جایی که خسته و آزرده نشد؛

ثُمَّ أَوْحَیْتُ إِلَى الْأَمْعَاءِ أَنِ اتَّسِعِی وَ إِلَى الْجَوَارِحِ أَنْ تَفَرَّقِی فَاتَّسَعَتِ الْأَمْعَاءُ مِنْ بَعْدِ ضِیقِهَا وَ تَفَرَّقَتِ الْجَوَارِحُ مِنْ بَعْدِ تَشْبِیکِهَا ثُمَّ أَوْحَیْتُ إِلَى الْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِالْأَرْحَامِ أَنْ یُخْرِجَکَ مِنْ بَطْنِ أُمِّکَ فَاسْتَخْلَصَکَ عَلَى رِیشَةٍ مِنْ جَنَاحِهِ

سپس به آنچه در شکم است وحی کردم، «باز شوید!» پس بعد از تنگی باز شدند، و به اعضای بدن گفتم: «از هم فاصله بگیرید!» پس بعد از آنکه در هم تنیده بودند از هم فاصله گرفتند. سپس به فرشته یِ مامورِ رحم ها وحی کردم تا تو را از شکم مادرت خارج کند، و فرشته تو را بر روی پری از بالش ـ از آن تنگنا ـ نجات داد.

فَاطَّلَعْتُ عَلَیْکَ فَإِذَا أَنْتَ خَلْقٌ ضَعِیفٌ لَیْسَ لَکَ سِنٌّ یَقْطَعُ وَ لَا ضِرْسٌ یَطْحَنُ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ فِی صَدْرِ أُمِّکَ ثَدْیاً یُدِرُّ لَکَ لَبَناً بَارِداً فِی الصَّیْفِ حَارّاً فِی الشِّتَاءِ وَ اسْتَخْلَصْتُهُ مِنْ بَیْنِ جِلْدٍ وَ لَحْمٍ وَ دَمٍ وَ عُرُوقٍ

پس آنگاه که تو موجودی ضعیف بودی، من کاملاً مراقبت بودم؛ دندانی برایت نبود تا بجویی و بخوری، پس برای تو در سینه ی مادرت عضوی اختصاص دادم که مملوء از شیر بود؛ شیری که در تابستان سرد و گوارا و در زمستان گرم و دلچسب بود؛ شیری که برایت از میان پوست، گوشت، خون و رگها جدا کردم.

وَ قَذَفْتُ لَکَ فِی قَلْبِ وَالِدَتِکَ الرَّحْمَةَ وَ فِی قَلْبِ أَبِیکَ التَّحَنُّنَ

و برای تو دلسوزی و رحمتی در قلب پدر و مادرت قرار دادم.

فِیهِمَا یَکُدَّانِ وَ یَجْهَدَانِ وَ یُرَبِّیَانِکَ وَ یُغَذِّیَانِکَ وَ لَمْ یَنَامَا حَتَّى یُنَوِّمَانِکَ

به خاطر این دلسوزی و محبت بود که سخت کوشیدند و تو را پرورش دادند و غذایت دادند و نخوابیدند تا تو را بخوابانند.

ابْنَ آدَمَ! أَنَا فَعَلْتُ ذَلِکَ بِکَ لَا بِشَیْ‏ءٍ اسْتَأْهَلْتَهُ بِهِ مِنِّی أَوْ لِحَاجَةٍ اسْتَعَنْتُ عَلَى قَضَائِهَا

ای فرزند آدم! من چنین با تو کردم نه به خاطر شایستگیی در تو و نه به خاطر رفع حاجتی در من.

ابْنَ آدَمَ فَلَمَّا قَطَعَ سِنُّکَ وَ طَلَعَ ضِرْسُکَ أَطْعَمْتُکَ فَاکِهَةَ الصَّیْفِ وَ فَاکِهَةَ الشِّتَاءِ فِی أَوَانِهِمَا

ای فرزند آدم! وقتی که توانستی چیزی بخوری و بجویی، از میوه های زمستان و تابستان روزیت کردم.

فَلَمَّا عَرَفْتَ أَنِّی رَبُّکَ عَصَیْتَنِی

(اما) وقتی که دانستی من پروردگار تو هستم، عصیانم کردی!

فَالْآنَ إِذْ عَصَیْتَنِی فَادْعُنِی وَ إِنِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ وَ ادْعُنِی فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ‏

حالا که عصیانم کردی پس مرا بخوان! که براستی من نزدیک و اجابت کننده هستم!

و مرا بخوان که براستی من بسیارآمرزنده و مهربان هستم!

 

حسام یزدی

۱۴ دی ۹۰ ، ۱۶:۵۲ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰